دعایت میکنم

سلام … من که دلم خیلی برای عطرخدا و همه شما عطرخدایی ها تنگ شده… شما چی؟؟
خیلی وقت هست که اونطوری که باید و شاید عطرخدا فعال نبوده و شاید از روزهای اوج خودش فاصله داشت. که اینم دلایل خودش رو داشت که این مدت کمرنگــتر بود …
اما از امروز و از این به بعد، همه چی بهتر و بهتر و بهتر از همیشه خواهد بود به امید خدا
و برای اینکه دوباره به این دنیا ثابت بشه که عطرخدا همیشه خاصه و جنسش از آرامش و عشقـه، این شعر خیلی خیلی زیبا رو تقدیم میکنم به همه شما که بهترینــهای این دنیا هستید. چرا بهترینــید؟  خب معلومه، هر کسی که دنبال خداست و آرامش و امید رو طلب میکنه ازش، بهترینه دیگه
(خدایا مرسی که بهترین های این دنیا رو دعوت کردی به عطرخدا و هوامونـو داری حتما باید اینو میگفتم تو پرانتـز)

بیشتر حرف نمیزنم دیگه، فقط خیلی کوتاه میگم که همراه عطرخدا باشید که خبرهای خیییلی خوبی تو راهه … همون چیزایی که مدتها منتظرش بودیم و باید اتفاق میفتاد …
دعا و حرف همیشگی: زندگیتون سرشار از عطرخدا

 

sunset-girl-1024x640

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست

دعایت می کنم ،
با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی
به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی
بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم  ، در آسمان سینه ات
خورشید مهری ، رخ بتاباند

دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر

دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی
با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن
فاصله داری

و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی

دعایت می کنم
روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
با عشق
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست

دعایت می کنم روزی
نسیمی ، خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم ، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی
با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی
بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی
به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ،  بنوشانی

دعایت می کنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی
بیابی جای خود را ،  در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم
که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، به یاد آرد

دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی ، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامیکه می پرسد ز تو ، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق ؟
عاشق معشوق ؟
آری ، بگویی هیچکس

دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در  لحظه های روشن  با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ، ای خوب من
گاهی دعایم کن …

شعر از : کیوان شاهبدغی

محل تبلیغات

MH Themes

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*