الهیات مسیحی

1

کلام مسیحی

این کتاب دارای چهار بخش عمده،یک پیشگفتار،یک پسگفتار و دو پیوست می‏باشد.چهار بخش مزبور عبارتند از:۱-کتاب مقدس،وحی و الهام‏۲-اعتقادات اساسی در ایمان مسیحی ۳-جامعه مسیحی و تحول آن‏ ۴-درآمدی بر الهیات،فلسفه و عرفان.پیوستهای این اثر نیز یکی رهنمود برای مطالعه کتاب مقدس و دیگری فرهنگ اصطلاحات می‏باشد.متن‏ اصلی این کتاب بسیار روان و ساده و برای فهم عامه تهیه شده و ترجمه‏ حاضر نیز بسیار گویا است بطوریکه مطالعه آن می‏تواند یک شناخت اجمالی‏ از مسیحیت را بسهولت فراهم نماید.مؤلف بر بی‏طرفی خود-به رغم‏ ایمانش به مسیحیت-و عدم ارائه داوری بین مسیحیت و اسلام بارها تاکید نموده است ولی مترجم معتقد است،مؤلف برخلاف ادعای خود،برای اثبات‏ درستی باورهای مسیحیت بسیار کوشیده و در نتیجه،اعتقادات اسلامی را زیر سؤال برده است…بنظر این نگارنده بیان مترجم متین است ولی باید توجه داشت که تلاش مؤلف برای اثبات دینی که به آن سخت ایمان دارد، امری طبیعی است و اساسا بی‏طرفی در این نوشته و امثال آن نمی‏تواند معنایی داشته باشد.آنچه برای مطالعه هر اثر ضروری است وجود نگاهی‏ «انتقادی»در خواننده است.در عین حال،تلاش مؤلف برای زدودن شبهات‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) و ارائه یک مسیحیتی«عقلانی»که البته تنها با ارائه تفسیری تا حدی‏ متفاوت از مسیحیت متعارف مسیر شده است،مغتنم است.همچنین‏ اعتراف صریح به اشتباهات و کج رویهای مسیحیت نیز که کرارا در این اثر وجود دارد،بسیار قابل توجه می‏باشد.

ابتدا به سراغ پیشگفتار این کتاب می‏رویم.مؤلف در ابتدای پیشگفتار درصدد است تا تصورات اشتباهی که درباره این نوشته به ذهن خطور می‏کند را از بین ببرد لذا او می‏نویسد:نخست اینکه:من نمی‏خواهم کسی را «هدایت»نمایم و در صدد نیستم نظر کسی را برای قبول مسیحیت مساعد سازم.دیگر اینکه تصمیم ندارم در مناظره‏ای برای اثبات مسیحیت و نفی‏ اسلام پا بگذارم یا اینکه بگویم مسیحیت از اسلام شایسته‏تر یا بهتر است

مؤلف در ادامه می‏نویسد:مسلمانان در مورد تحقیقات و نوشته‏های‏ مستشرقان ارباب اسلام،اعتراضهای متعدد و واردی دارند.آنان احساس‏ می‏کنند که دانشمندان مذکور تصویر نادرستی را از ایمان و زندگی دینی‏ مسلمانان ترسیم می‏نمایند.حقیقت آن است که مستشرقان در بیشتر موارد،از روی قصد اسلام را به شکل نادرست و مخدوش ارائه نمی‏دهند، بلکه آنان گرفتار مسائل مورد توجه و اهتمامات مخصوص خود و پایبند متن اصلی این کتاب بسیار روان و ساده و برای فهم عامه تهیه شده و ترجمه‏ حاضر نیز بسیار گویا است بطوریکه مطالعه آن می‏تواند یک شناخت اجمالی از مسیحیت را به سهولت فراهم نماید

پیش فرضهای خویشند و هنگام بحث و بررسی پیرامون اسلام،آنها را بر اسلام تحمیل می‏کنند.نتیجه این امر آن است که هر قدر هم نیتها خالص باشد،یک مسلمان هنگام مطالعه آن نوشته‏ها نمی‏تواند چیزهایی را که در آنها می‏یابد،به دین خود مربوط بداند.همین مساله عینا در مورد مسیحیان صادق است.بسیار دیده می‏شود که در نوشته‏های مؤلفان‏ غیر مسیحی در باب مسیحیت،چیزهایی که واقعا برای ما مسیحیان اهمیت‏ دارد و از آن سخن می‏گوییم و برای آن دعا و از آن دفاع می‏کنیم،جایشان‏ خالی است.

میشل می‏گوید:هر انسانی که واقعا ایمان داشته باشد،چه مسیحی و چه مسلمان،معتقد است که دین وی پاسخهای کامل و فراگیری برای‏ قضایای مهم زندگی بشر دارد:از کجا آمده‏ایم؟به کجا می‏رویم؟و چگونه‏ باید زندگی خویش را روی زمین به پیش ببریم؟این طبیعی است که‏ هر کس باور داشته باشد که راه و رسم وی پاسخ درست دینی و مبتنی بر وحی الهی در برابر این سوالهاست.همچنین هر گاه برای کسی معلوم شد که یکی از ادیان پاسخهای قطعی در مورد مشکلات زندگی دارد و وصول‏ به خدا را بهتر از دین کنونی وی تامین می‏کند،قطعا بر او واجب است که از دین خود دست بردارد،و دین دیگر را که به نظر وی صحیح‏تر و قانع کننده‏تر است،انتخاب کند.

در عین حال مؤلف به استناد تاریخ قائل است که شمار مسیحیان و مسلمانانی که به دین و مسائل معنوی خود مخلصانه پایبند بوده،ولی از دین خود به دین دیگری روی آورده‏اند،بسیار ناچیز است…[چرا که‏]آدمی‏ هنگامی که خدا و پیام او را با تجربه دینی آشنای خود پیدا کند،پس از آن‏ نیازی نمی‏بیند که خدا و پیام او را در چارچوبی دیگر جستجو کند.

همچنین مؤلف در ادامه می‏نویسد:من نمی‏خواهم بگویم اسلام و مسیحیت در اساس یک دین هستند یا اینکه اختلافات حقیقی بین آنها یافت نمی‏شود.اختلافات حقیقی عملا وجود دارند و مسلمانان و مسیحیان‏ هنگام برخورد با یکدیگر نمی‏توانند این اختلافات را کم اهمیت جلوه دهند یا آنها را نادیده بگیرند.اختلافات چیزهای رنج آوری هستند،زیرا ما افراد بشر پیوسته خواهان آنیم که کسانی که با ما زندگی می‏کنند و به ایشان‏ علاقه داریم،مانند ما بیندیشند و رفتار کنند…در عین حال،بررسی مشترک‏ ما درباره اختلافات موجود دینهایمان،ما را به نتایج مثبتی می‏رساند….

از سوی دیگر سزاوار نیست که تنها بر اختلافات خود تمرکز پیدا کنیم. یقین دارم که مسیحیان و مسلمانان در بسیاری از ژرف‏ترین و مهمترین‏ عناصر عقاید و تجربه‏های دینی خود،وحدت و یگانگی دارند

در ادامه مؤلف خود را معرفی نموده و سعی می‏کند اطلاع تخصصی‏ خود از اسلام را پر رنگ نماید.او می‏نویسد:من یک کشیش و راهب‏ کاتولیک از اتباع آمریکا هستم…در سال ۱۹۷۱ به لبنان رفتم و زبان عربی‏ را آموختم و پس از یکسال،در دانشگاه شیکاگو ثبت نام کردم.آنجا نزد استاد فضل الرحمن درس خواندم و نوشته‏های وی در مسائل اسلامی تاثیر به سزایی در من گذاشت.پس از گذراندن مدتی در شیکاگو برای تکمیل‏ فراگیری زبان عربی و علوم اسلامی به قاهره رفتم و در دانشگاه آمریکایی‏ و دار العلوم و دانشگاه الازهر به تحصیل مشغول شدم.آنگاه دوباره به‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شیکاگو برگشتم و به آماده کردن پایان نامه تحصیلی برای دریافت‏ گواهینامه دکتری آغاز کردم.موضوع پایان نامه عبارت بود از بررسی نقد ابن تیمیه پیرامون مسیحیت در کتاب معروف وی به نام«الجواب الصحیح‏ لمن بدل دین المسیح»…در ادامه مؤلف به مسافرت خود به ترکیه و همچنین تدریس زبان عربی و فلسفه اسلامی در دانشگاه کلمبیای‏ نیویورک و همچنین مسافرت خود به اندونزی برای تدریس الهیات‏ مسیحی و فلسفه اسلامی اشاره می‏کند.

در آخر مؤلف امید خود از این کتاب را چنین بیان می‏دارد:یقین دارم‏ که مسلمانان و مسیحیان دو خانواده از مؤمنانند که نیای واحدی دارند و او ابراهیم خلیل است.همچنین اطمینان دارم که خدا از ما می‏خواهد که با یکدیگر همزیستی صلح آمیز و توام با احترام متقابل داشته باشیم و برای‏ اجرای مشیت الهی بر روی زمین دست به دست هم دهیم.امید من این‏ است که این کتاب خواننده را در افزایش آگاهی همه جانبه نسبت به‏ مسیحیت مدد کند تا وی در زمینه کتابهای مقدس مسیحیت،اعتقادات‏ اساسی،تاریخ،فلسفه و الهیات آن،همچنین امور روحی و معنوی مومن‏ مسیحی و پایبندی ملت مسیحی در جامعه آگاهیهایی به دست آورد

فصل اول:کتاب مقدس،وحی و الهام
۱-کتاب مقدس چیست؟

«کتاب مقدس»عنوان مجموعه نوشته‏هایی است که مسیحیان آنها را مقدس می‏شمرند…کتاب مقدس به دو بخش نامساوی تقسیم می‏شود: «عهد عتیق»و«عهد جدید».عهد عتیق را می‏توان کتاب مقدس یهودیان‏ نیز محسوب کرد و دارای ۴۶ کتاب است.عهد جدید به مسیحیان اختصاص‏ دارد و دارای ۲۷ کتاب است.هر گاه یک مسلمان به کتاب مقدس نظر افکند،مشاهده می‏کند که این کتاب با قرآن مجید تفاوت دارد.قرآن یک‏ کتاب واحد است که آن را یک شخص،فقط به یک زبان،ظرف ۲۳ سال‏ به مردم گزارش داده است.در صورتی که کتاب مقدس مجموعه ۷۳(۶۶) کتاب است که به زبانهای گوناگون و در طول ۱۵۰۰ سال تألیف و گرد آوری‏ شده است و شمار بزرگی از مولفان«الهام یافته»[مترجم معتقد است مولفان‏ الهام یافته یک ادعای بی‏دلیل است که توسط مؤلف تکرار شده است!]که‏ تاریخ نام بسیاری از ایشان را فراموش کرده،برای تهیه آن به عملیات‏ پیچیده‏ای پرداخته‏اند…برخی از این کتابها با گذشت زمان تحول آرام و کندی را تجربه کرده‏اند و صورت نهایی آنها را نویسندگانی دارای الهام‏[!؟] مسیحیان معتقدند که خداوند کتابهای مقدس را بوسیله مولفان بشری نوشته‏ است و براساس این اعتقاد می‏گویند که کتابهای مقدس یک مؤلف الهی و ثیک‏ مؤلف بشری دارند

که برای ما ناشناخته‏اند[!؟]پدید آورده‏اند…گونه‏های ادبی کتاب مقدس‏ شامل موارد ذیل است:

تاریخ ملی(تورات(

پیشگویی(کتابهای اشعیا،ارمیا و…(

حکمت(کتاب ایوب،امثال سلیمان نبی،کتاب جامعه و..(.

اعلام ایمان(اناجیل(

پیام آموزشی(رساله‏های پولس،پطروس،یوحنا،یعقوب و..(

دعا و سرود(مزامیر یا زبور داوود)

مکاشفه(کتاب دانیال و مکاشفه یوحنا(

کتابهای قانونی:

«کتابهای قانونی»به نوشته‏هایی گفته می‏شود که مقدس و صحیح‏ شناخته می‏شوند.در ادامه مؤلف علت اختلاف در کتابهای عهد عتیق را تشریح می‏کند

کتاب‏های مقدس و الهام

مسیحیان معتقدند که خداوند کتابهای مقدس را بوسیله مولفان بشری‏ نوشته است و بر اساس این اعتقاد می‏گویند که کتابهای مقدس یک مؤلف‏ الهی و یک مؤلف بشری دارند.به عبارت دیگر،مسیحیان معتقدند که خدا کتاب مقدس را بوسیله الهامات روح القدس تالیف کرده و برای این منظور مولفانی از بشر را برای نوشتن آنها برانگیخته و آنها را در نوشتن به گونه‏ای‏ یاری کرده که فقط چیزهایی را که او می‏خواسته نوشته‏اند.مؤلف در ادامه‏ به اختلاف مسلمانان و مسیحیان اشاره می‏کند او می‏نویسد:نمی‏گویند که‏ خدا کتابهای مقدس را بر مولفان بشری املا کرده،بلکه معتقدند که او به‏ ایشان برای بیان پیام الهی به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش‏ مخصوص و سبک نویسندگان ویژه هر یک توفیق داده است.

اقلیتی بسیار ناچیز از مسیحیان گمان می‏کنند کتابهای مقدس با همین الفاظ الهام شده‏اند و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشری‏ منتقل کرده و وی چیزهایی را که خدا املا نموده،با امانت ثبت کرده است. این نظریه با اعتقاد ربانیون قدیمی یهود شباهت دارد و تا اندازه زیادی با نظر مسلمانان پیرامون وحی شدن قرآن کریم مطابق است و از نتایج منطقی آن‏ این است که وجود حتی یک اشتباه در کلمات مقدس محال باشد اعتقاد به‏ عصمت لفظی کتاب مقدس یکی از اصولی است که مسیحیان معاصر معروف به«بنیادگرا»به آن استناد می‏کنند،زیرا اینان خواهان بازگشت به‏ چیزهایی هستند که در نظر ایشان بنیادهای ایمان مسیحی است.اکثر متفکران کاتولیک،ارتودکس و پروتستان عصر حاضر نظریه یاد شده را مردود می‏شمرند.مسیحیان میان اصل مژده نجات که برای بشر فراهم‏ شده و شکل یا«ظرف»آن تفاوت قائلند.به عقیده همهء مسیحیان،اصل‏ پیام از خدا آمده و در نتیجه«حق»است،اما شکل پیام تنها به خدا مربوط نمی‏شود بلکه به عامل بشری نیز ارتباط پیدا می‏کند.این عامل بشری‏ نویسنده کتاب است که مانند همه مردم محدود و در معرض خطاست.به‏ عقیدهء کلیسای کاتولیک،ما با خواندن پیام خدا به چیزهایی می‏رسیم که خدا «کتاب مقدس»عنوان مجموعه نوشته‏هایی است که مسیحیان آنها را مقدس می‏شمرند…کتاب مقدس به دو بخش نامساوی‏ تقسیم می‏شود:«عهد عتیق»و«عهد جدید».عهد عتیق را می‏توان کتاب مقدس یهودیان نیز محسبو کرد و دارای ۴۶ کتاب است. عهد جدید به مسیحیان اختصاص دارد و دارای ۲۷ کتاب است. می‏خواسته از طریق نویسنده بشری بیاموزیم.گاهی این نویسنده بشری‏ نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزی دارد که اثر آن در متن کتاب باقی‏ می‏ماند جز اینکه این امر به شکل و ظرف پیام مربوط می‏شود و تاثیری بر اصل پیام ندارد

وحی:

از دید مسلمانان،قرآن مجید به چیزی جز وحی الهی وابسته نیست. قرآن وحی خدا،وحی حقیقی و پیامی با عبارات روشن و کامل و نهایی‏ شناخته می‏شود.قرآن برای دسترسی به وحی الهی به چیزی فراتر از خود دعوت نمی‏کند.

نظر مسیحیان به کتاب مقدس به گونه‏ای دیگر است به عقیدهء آنان‏ کاملترین وحی نه در کتاب بلکه در انسان منعکس شده است مسیحیان باور دارند که مسیح در زندگی و شخص خود،خدا را منکشف می‏سازد و ارادهء او دربارهء بشر را بیان می‏دارد بر اساس این اعتقاد کتاب مقدس به چیزی فراتر از خود دعوت می‏کند و برماست که پیوسته ایمان خود را به مسیح و پیامی‏ که خدا در وی قرار داده است زنده و تقویت کنیم کسانی هم که عهد جدید را نوشته‏اند،درصدد بوده‏اند تجربه خویش از عیسی را(که میان آنان زیست، رنج کشید و مرد و سرانجام خدا وی را از مردگان برانگیخت)به دیگران‏ برسانند.در نتیجه،این گواهی بشری یکی از پایه‏ها و نهادهای کتاب‏ مقدس مسیحی است.

عهد عتیق:

یهودیان کتاب خود را به ۳ بخش تقسیم کرده‏اند:

۱-تورات ۲-انبیا ۳-مکتوبات

«تورات»پنج کتاب موسی است.[مؤلف می‏گوید:ما مسیحیان از تورات بسیار تجلیل می‏کنیم و آن را بخش نخست کتاب مقدس خود می‏دانیم‏]«انبیاء»کتابهای انبیای پیشین،مانند یوشع،داوران،کتابهای اول‏ و دوم سموئیل و کتابهای اول و دوم پادشاهان،همچنین انبیای متأخر یعنی‏ اشعیا،ارمیا،حزقیال و دوازده کتاب انبیای کوچک را در برمی‏گیرد. «مکتوبات»شامل کتابهای اول و دوم تواریخ ایام،کتابهای عزرا،نحمیا، استر،روت،مزامیز،امثال سلیمان نبی،ایوب،مراثی ارمیا،جامعه،عزل‏ عزلهای سلیمان و دانیال است.در ادامه مؤلف به طور مفصل به تشریح هر یک از کتابهای مزبور پرداخته است.

عهد جدید:

«عهد جدید»مشتمل بر کتابهایی است که تنها مسیحیان آنها را قبول‏ دارند،اما یهودیان هیچ یک از آنها را ضمن کتابهای مقدس خود نمی‏پذیرند.مسیحیان،با آنکه در مورد تعداد کتابهای رسمی عهد عتیق‏ اختلاف دارند،در مورد کتابهای عهد جدید اتفاق نظر پیدا کرده و عهد جدید واحدی را پذیرفته‏اند.

همه کتابهای عهد جدید به زبان یونانی نگاشته شده است.در گذشته‏ برخی از مردم معتقد بودند که انجیل متی به زبان«آرامی»،که عیسی‏ مسیح و شاگردانش به آن سخن می‏گفتند،تحریر شده است،اما به نظر می‏رسد که شواهد تاریخی یا لغوی برای چنین نظریه‏ای وجود ندارد. ترجمه‏های عهد جدید از روی متن یونانی انجام می‏گیرد و دانشمندان‏ همین متن یونانی را اساس تحقیقات خود قرار می‏دهند…نویسندگان کتب‏ عهد جدید از شاگردان عیسی هستند که برخی از ایشان وی را از نزدیک‏ دیده و شناخته‏اند(این افراد را می‏توان به اصحاب پیامبر اسلام مانند کرد) و برخی هم از طریق گروه قبلی با زندگی و تعالیم عیسی آشنا شده‏اند. (مانند تابعین در اسلام).مسیحیان نمی‏گویند که همه نویسندگان حوادث‏ زندگی عیسی را عینا مشاهده کرده‏اند-گر چه برخی از ایشان در حقیقت‏ شاهد مستقیم آن حوادث بوده‏اند-ولی همه این نویسندگان از نخستین‏ پیروان مسیح به شمار می‏روند.مؤلف می‏گوید:ما مسیحیان نویسندگان‏ عهد جدید را پیامبر نمی‏دانیم.ولی معتقدیم که همگی آنان در تمام آنچه‏ نوشته‏اند،با الهام الهی عمل کرده‏اند.

الف:اناجیل

چهار کتاب آغازین عهد جدید«انجیل»خوانده می‏شوند.واژه انجیل‏ برگرفته از واژه یونانی noilegnaue و به معنای«مژده»است…هر یک‏ از اناجیل،در اصل،ایمان به مسیحی برخاسته از مردگان را اعلام می‏کند. همچنین هر یک از اناجیل معنی و مفهوم زندگی عیسی را برای مسیحیان مسیحیان نمی‏گویند که خدا کتابهای مقدس را بر مولفان بشری املا کرده،بلکه معتقدند که او به ایشان برای بیان پیام الهی به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک‏ نویسندگی ویژه هر یک توفیق داده است

توضیح می‏دهد،عیسی در اناجیل به شرح زیر معرفی شده است:

۱-تحقق اشتیاق عهد عتیق به آمدن مسیح موعود،

۲-وحی خدا،

۳-دلیل و شاهدی برای این حقیقت که خدا هم می‏خواهد و هم‏ می‏تواند بشر را نجات دهد،

۴-بنیانگذار جامعه پیروان به نام«کلسیا»است که موظف به دنبال‏ کردن راه و برنامه عیسی در طول تاریخ است.

پیش از نوشته شدن اناجیل،یک سنت شافهی وجود داشت.عیسی به‏ عقیده مسیحیان در حدود سال ۳۰ وفات یافت و کسانی که از او پیروی‏ کرده،وی را شناخته،کارهایش را دیده و سخنانش را شنیده بودند،خاطرات‏ خویش از او را در حافظه نگاه می‏داشتند.هنگامی که مسیحیان نخستین‏ برای عبادت گرد می‏آمدند،آن خاطرات نقل می‏شد.اندک اندک این‏ منقولات شکل مشخص یافت و بر حجم آنها افزوده شد.رابطه انجیلها با یکدیگر قابل توجه است.هر یک از انجیلها مشتمل بر سخنانی از عیسی و گزارشهایی از زندگی و کارهای اوست که عینا در اناجیل دیگر یافت‏ می‏شود.علاوه بر این،برداشتهایی هم در هر یک از اناجیل درباره زندگی‏ عیسی وجود دارد که در سه انجیل دیگر دیده نمی‏شود.علت این امر آن‏ است که هر یک از مولفان اناجیل(که انجیل نگار نامیده می‏شوند)بر جوانب خاصی از زندگی و پیام عیسی تمرکز یافته و آن را با اوضاع و احوال‏ قومی که آن انجیل خاص برای آن تالیف شده،تطبیق داده است.بر این‏ اساس،انجیل نگاران نخستین علمای الهیات در جامعه مسیحیت هستند. با آنکه هر یک از انجیلها به شیوه خاصی نوشته شده و با سه انجیل دیگر اختلاف دارد،مسیحیان در مطالب مربوط به مسیح در اناجیل هیچ تناقضی‏ نمی‏بینند و همه اناجیل را در درجه یکسانی از اهمیت قرار می‏دهند.در ادامه مؤلف اناجیل چهارگانه را تحت عنوان:انجیل متی،انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا تشریح می‏کند.

ب:چرا چهار انجیل؟

سؤال غالب مسلمانان این است که مگر عیسی بیش از یک انجیل از خدا دریافت کرده است؟پس به چه علت مسیحیان به چهار انجیل معتقدند؟ از سوی دیگر،تاریخ گواهی می‏دهد که انجیلهای دیگری هم نوشته شده‏ است،پس چرا مسیحیان تنها به چهار انجیل متی،مرقص،لوقا و یوحنا اعتقاد دارند؟مؤلف می‏گوید:این پرسشها با در نظر گرفتن علم کلام‏ اسلامی درست و موجه است،اما جواب من که یک مسیحی هستم،مستلزم‏ در نظر گرفتن مفهوم وحی در مسیحیت است و نیازمند آن است که با این‏ مفهوم موافقت شود.

نخستین سخن اینکه مسیحیان هرگز نمی‏گویند عیسی کتابی به نام‏ انجیل آورد.آوردن وحی توسط عیسی به گونه‏ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایی ندارد.مسیحیان عیسی را «تجسم وحی الهی»می‏دانند.و به عقیده آنان،وی نه حامل پیام،بلکه عین‏ پیام بوده است.بدین سبب ما مسیحیان خواستار انجیلی نیستیم که عیسی‏ آن را نوشته یا به شاگردانش املا کرده باشد.

مسیحیان عیسی را مجسم شدن حکم یا پیام خدا می‏دانند باید توجه‏ کنیم که براساس عقیده آنها انجیلها حاصل تلاش شاگردان اوست که از طریق الهام،ایمان خود به مسیح و مفهوم این ایمان در جامعه پیروان وی‏ را اعلام کرده‏اند.هر یک از انجیلهای چهارگونه شهادتی مشخص و مخصوص از مسیح می‏دهد و انجیلها با آنکه در دیدگاه و جزئیات با یکدیگر متفاوت هستند،همگی در باب هویت عیسی و ماهیت پیام الهی که به‏ واسطه او به پیروان وی رسیده است اتفاق نظر دارند.از اینجاست که‏ مسیحیان حاضر نیستند یک انجیل را بگیرند و سایر انجیلها را رها کنند. زیرا ایمان آنان بر تعالیم مجموع چهار انجیل استوار و تنظیم شده است.به‏ عقیدهء آنان دست برداشتن از هر یک از انجیلهای نقص ایمان ایشان را در پی‏ خواهد داشت.

مؤلف معتقد است:این درک مسیحیت از رابطه کتابهای مقدس و وحی با درک اسلام از آن رابطه تفاوت دارد.مسلمانان امتی هستند که به‏ مقتضای تعالیم قرآن پدید آمده‏اند.آنان عقیده دارند که خدا پیامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحی کرد و امت اسلامی به دنبال آن پدید آمد ولی‏ مسیحیان می‏گویند که جامعه مسیحیت به ارشاد روح القدس ایمان ویژه و کتابها خویش را که از وحی خدا در عیسی سخن می‏گویند،پدید آورد.به‏ همین شیوه،جامعه مقرر کرد که کتابهای مقدس مسیحیت مجموع ۴۶ (۳۹)کتاب عهد عتیق یهود و ۲۷ کتاب عهد جدید باشد،نه چیز دیگر.این‏ توافق در باب کتابهای مقدس از طریق نوعی اجماع حاصل شد.این اجماع‏ خیلی زود به دست آمد و فهرست نخستین کتابهای مقدس بین سالهای‏ ۱۵۰-۲۰۰ تهیه شد و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت‏ که چه کتابهایی را باید مقدس شمرد.

ج:کتابهای جعلی عهد جدید

در این بخش مؤلف در صدد شرح اناجیل دیگر و رساله‏ها و کتابهای‏ اعمال و مکاشفاتی که مسیحیان نخستین آنها را نوشته‏اند می‏باشد و به‏ کتبی که به«اپوکریفای عهد جدید»یا«کتابهای جعلی عهد جدید»شهرت‏ یافته است و کلیسا آنها را در شمار کتابهای رسمی قرار نمی‏دهد.مؤلف‏ می‏نویسد:برخی از این کتب،همچون انجیل عبریان،انجیل مصریان و انجیل پطرس در فضا و تعالیم مشابه با اناجیل چهارگانه نگارش یافته است‏ و بعید نیست که برخی از تعالیم عیسی که در انجیلهای رسیم نیامده، در آنها یافت شود.برخی دیگر از این کتب،مانند انجیل مرقیون(مرکیون). توماس و فیلپس نوشته غنوصیان(ناستیکهای)قدیم است و تعالیمی‏ غنوصی در آنها وجود دارد که کلیسای راست کیش آن را نمی‏پذیرد. انجیلهای دیگری هم یافت می‏شود مانند«انجیل کودکی»نوشته توماس، «داستان یوسف نجار»،«صعود مریم»و«انجیل کودکی به زبان عربی»که‏ توجه خود را به داستانهای کودکی عیسی که میان مسیحیان رایج بوده‏ معطوف داشته و در تقویت پرهیزکاری مسیحیان بسیار مؤثر بوده است.در کتاب اخیر داستانهایی از عیسی و مریم شبیه به داستانهای قرآن مجید در این باب مشاهده می‏شود.

به عقیده مسیحیان، پولس بزرگترین‏ الهیات شناس عهد جدید است.شگفت آور است که‏ وی با آنکه در طول زندگی‏ خود با مسیح ملاقات‏ نکرده،مهمترین مفسر زندگی و کارهای عیسی‏ شناخته شده است سؤال غالب مسلمانان این است که مگر عیسی بیش از یک انجیل از خدا دریافت کرده است؟ پس به چه علت مسیحیان به چهار انجیل معتقدند؟از سوی دیگر،تاریخ گواهی می‏دهد که‏ انجیلهای دیگری هم نوشته شده است،پس چرا مسیحیان تنها به چهار انجیل متی،مرقس، لوقا و یوحنا اعتقاد دارند؟

پیش از نوشته شدن‏ اناجیل،یک سنت‏ شفاهی وجود داشت. عیسی به عقیده‏ مسیحیان در حدود سال‏ ۳۰ وفات یافت و کسانی‏ که از او پیروی کرده، وی را شناخته، کارهایش را دیده و سخنانش را شنیده‏ بودند،خاطرات خویش‏ از او را در حافظه نگاه‏ می‏داشتند،هنگامی که‏ مسیحیان نخستین‏ برای عبادت گرد می‏آمدند،آن خاطرات‏ نقل می‏شد.اندک اندک‏ این منقولات شکل‏ مشخص یافت و بر حجم آنها افزوده شد

علاوه بر کتاب اعمال رسولان رسمی،کتابهای اعمال دیگری نیز وجود دارد،مانند«اعمال پطرس»،«اعمال پولس»،«اعمال یوحنا»،«اعمال‏ اندریاس»و«اعمال توماس»؛و تمام اینها به احتمال قوی در اواخر قرن دوم‏ نگاشته شده است همچنین«رساله کلمنت»و«رساله برنابا»و دو رساله‏ منسوب به پولس رسول(غیر از رسائل معروف و قانونی او)به نامهای‏ «رساله سوم پولس رسول به قرنتیان»و«رساله پولس رسول به لاودکیان» و کتابهای مکاشفه‏ای غیر از«مکاشفه یوحنای رسول»وجود دارد.با آنکه‏ برخی از این کتابها مشتمل بر افکار بسیار بلندی است و تعالیمی در آنها یافت می‏شود که همان تعالیم واقعی عیسی است،ولی همه مسیحیان عصر ما این نوشته‏ها را رد می‏کنند و آنها را ضمن کتاب مقدس قرار نمی‏دهند علت این امر آن است که مسیحیان قدیم آن را نپذیرفته‏اند

این موضوع چیزی را که قبلا گفتیم،تأکید می‏کند و آن اینکه میزان‏ رسمی شدن یک نوشته مقدس اجماع جامعه مسیحیان نخستین است.

د:رساله‏ های پولس

از جمله کتابهای عهد جدید سیزده نامه است که به پولس نسبت داده‏ می‏شود.زمان نگارش این نامه‏ها از همه کتابهای عهد جدید جلوتر است. پولس بیشتر این نامه‏ها را به کلیساهای محلی که با آنها ارتباط برقرار کرده‏ بود فرستاده است:کلیساهای رم،قرنتس،غلاطیه،افسس،فیلپی،کولسی‏ و تسالونیکی.وی سایر آن رساله‏ها را برای اشخاص خاصی فرستاده است: تیموتاؤس،تیطس و فلیمون.

به عقیده مسیحیان،پولس بزرگترین الهیات شناس عهد جدید است. شگفت آور است که وی با آنکه در طول زندگی خود با مسیح ملاقات نکرده، مهمترین مفسر زندگی و کارهای عیسی شناخته شده است.

هـ:رساله‏ های دیگر

کتاب عهد جدید مشتمل بر سه نامه کوتاه از یوحنای رسول است که‏ به روشن‏ترین شیوه،در کتاب مقدس از ذات محبت آمیز خدا سخن‏ می‏گوید.

سه رساله کوچک دیگر نیز در عهد جدید وجود دارد.دو رساله از پطرس و یک رساله از یهودا.

و:مکاشفه یوحنا(کتاب رؤیا(

این کتاب آخرین بخش کتاب مقدس و از نظر تفسیر،دشوارترین‏ قسمت آن است.کتاب یاد شده،مانند کتاب دانیال در عهد عتیق،به شکل‏ رؤیا و مکاشفه نوشته شده و دارای رموز پیچیده و دشواری است که نویسنده‏ عمدا آنها را مورد استفاده قرار داده تا نااهلان از اسرار این کتاب آگاهی پیدا نکنند….

فصل دوم:اعتقادات اساسی در ایمان مسیحی:
پایه ‏های ایمان مسیحی

مسیحیت بر ایمان رسولان عیسی استوار است.مقصود از«رسولان» مجموعه‏ای از شاگردان عیسی،به ویژه هسته اصلی آنان است.هسته‏ مذکور مجموعه دوازده نفری است که عیسی ایشان را به پیروی از خود و مشارکت در رسالت خویش دعوت کرد.این شاگردان از یک تا سه سال با عیسی زندگی کردند،کارهایش را دیدند و تعالیمش را شنیدند و تا زمانی که‏ یک تن از ایشان از روی خیانت وی را تسلیم دشمنان کرد با او بودند.

مؤلف می‏نویسد:بنا به آنچه نقل شده،می‏توان خلاصه ایمان‏ رسولان را به گونه‏ای که در عید گلریزان‏[آنان در این روز بطور کامل و دسته جمعی عمل روح خدا(روح القدس)را در مورد خود تجربه کردند و دریافتند که قدرت روح خدا(روح القدس)در ایشان حلول کرده است‏] دریافت داشتند.به شرح زیر دسته بندی کرد:

۱-جامع ه‏ای تشکیل دادند؛

۲-روح خدا(روح نبوت)بر ایشان فرو ریخت

۳-برای بشارت دادن در باب عیسای انسان رسالت یافتند،

۴-دانستند که خدا عیسی را از مردگان برخیزانده و او را خداوند[یعنی‏ مولا]و مسیح ساخته است.

این ایمان رسولان است که سالکان طریقت نیز آن را پذیرفته و با رسولان هم عقیده شده بودند.مؤلف می‏گوید:در سالهای نخست، مسیحیان کتاب مقدسی جز کتاب یهود نداشتند.کم کم پولس و نویسندگان اناجیل چهارانه و پطرس و یهودا و دیگران برای نوشتن نحوه‏ ایمانشان به آنچه خدا بوسیله مسیح محقق ساخته است،دست به کار شدند.جامته مسیحیت معتقد شد که این نوشته‏ها منبع ایمان و برخاسته از وحی خدا است.با این نگرش سریع به پایه‏های ایمان مسیحی،در می‏یابیم‏ که ایمان«رسولان»هسته مرکزی ایمان و چیزی غیر قابل تبدیل است.آن‏ ایمان از حیث زمانی بر کتابهای مقدس تقدم دارد،بلکه کتابهای مقدس‏ زاییده و بیان کننده ایمان مذکور هستند.

خدا

یکی از اعتقادات اساسی که یهودیت،مسیحیت و اسلام در آن اشتراک‏ دارند،اعتقاد به خدای یکتاست.مسیحیان به خدایی که ابراهیم و موسی‏ معرفی کرده و یهود و مسلمانان وجود او را پذیرفته‏اند،عقیده دارند.به‏ عبارت دیگر،مسیحیان خود را یکی از سه گروه منسوب به ابراهیم خلیل‏ که به خدای واحد ایمان دارند،به شمار می‏آورند…مسیحیان خدا را«پدر» می‏خوانند و این عنوان را از یهود وام گرفته‏اند.یهود خدا را«پدر»خود و قوم‏ خود را«پسر»خدا می‏نامند.

تجسم:

یکی از عقاید اساسی مسیحیان به«تجسم»معروف شده است.ما مسیحیان معتقدیم که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شده و به شکل‏ عیسای انسان میان ما ساکن گردیده و به عبارت دیگر:پیام یعنی کلمه او در عیسای انسان وحی شد.بر این اساس عیسی،کتاب وحی شده‏ای‏ نیاورده،بلکه وی تجسم وحی خدا بوده است.وی وحی خداست و این یک‏ اختلاف اساسی میان مسیحیت و اسلام است.

مسیحیان نمی‏گویند عیسی کتابی به نام انجیل آورد.آوردن وحی توسط عیسی به گونه‏ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایی ندارد.مسیحیان عیسی را«تجسم وحی الهی»می‏دانند.و به عقیده آنان،وی نه حامل پیام،بلکه عین پیام بوده است.

مؤلف بر این نکته تأکید دارد که هر گاه مسیحیان خدا را«پدر ما»یا «پدر عیسی»می‏خوانند،با استفاده از تجربه انسانها به روش مجازی سخن‏ می‏گویند.

اجتماعات کلیسایی نخستین تعلیم داده است که کلمه خدا،مانند یک‏ شیی خارجی در عیسی حضور نداشته،بلکه عیسی در عین اینکه کاملا و از هر نظر انسان بوده-و فقط از نظر عصمت مطلق با دیگران تفاوت داشته‏ است-در همان حال،کاملا با کلام خدا متحد بوده است.همچنین عیسی، مانند سایر مردم بر اثر تجربه کردن زندگی و ارتباط با مردم در معرفت و شناخت ذات خود پیشرفت می‏کرده است.

عیسی

مؤلف در این قسمت خلاصه‏ای از زندگینامه عیسی(ع)را از زبان‏ اناجیل نقل می‏کند.نکته قابل بیان درباره این قسمت به شرح ذیل است. تعلم اساسی عیسی دو بخش داشت:

۱-توبه کنید؛یعنی از گناه دست بردارید و به سوی خوا برگردید.

۲-ولایت و سرپرستی خدا(ملکوت آسمان)را بر زندگی خود پذیرا شوید.

عیسی،علاوه بر وعظ و تعلیم امور زیر را انجام می‏داد:

الف-اجرای معجزات و شفای بیماران به قدرت خدا

ب-جنگ با شیاطین و دیوان و راندن آنها،

ج-بخشودن گناهان به نام خدا

د-تسلی دادن بیماران و بینوایان

هـ-همنشینی با گناهکاران‏[!]

و-انتقاد شدید از بزرگان یهود و علمای شریعت

ز-پیشگویی یک گرفتاری جهانی که در آن پیروزی از آن خدا خواهد بود

ح-بنیانگذاری گروهی از شاگردان که مانند او سلوک کنند و پیام او را به دیگران ابلاغ کنند.این گروه از دوازده شاگرد(حواریون)و سایر رسولان‏ تشکیل شد.

لقبهای عیسی

مؤلف می‏گوید در عهد جدید لقبهایی به عیسی داده شده که هر کدام‏ جنبه‏ای از رسالت او را بیان می‏کند.

الف-پسر خدا

ب-پسر انسان

ج-خداوند.درباره این لقب مؤلف می‏نویسد:این لقب به کسی داده‏ می‏شود که قدرت و سلطه دارد و به عقیده مسیحیان،هنگامی که خدا عیسی را از مردگان برخیزاند،این لقب را به وی عطا کرد.همچنین لقب‏ مذکور به این اعتقاد مسیحی اشاره دارد که عیسی تنها میانجی بین خدا و بشر است.

د-مسیح(به معنای منجی(

هـ-کلمه خدا(یعنی کلمه خدا در او زیست می‏کند،یعنی پیام ازلی که‏ خدای حکیم هر چیز را بوسیله آن آفرید،با تجسم یافتن در عیسی انسان، در میان بشر خیمه خویش را برافراشت.

و-بنده خدا

ز-سایر لقبها:منجی،کاهن عهد جدید،شبان نیکو،راه،حقیقت، زندگی،صورت خدای نادیده

-۶سه گانگی(توید مسیحی(

یکی از اعتقادات اساسی مسیحیان ایمان به خدای یکتاست.درک‏ یگانگی خدا در مسیحیت اهمیت زیادی دارد.و هر تفسیری از سه گانگی‏ ذات خدا که وحدانیت او را مخدوش کند،از نظر ایمان مسیحی مردود است.

الف:تثلیث خدایان:

مؤلف می‏نویسد:در تاریخ کلیسا،افراد و گروههایی یافت شده‏اند که‏ یگانگی خدا را انکار کرده و به سه گانگی او قایل شده‏اند.ولی کلیسا نظریه‏های آنان را مردود دانسته و مخالف تعلیم مسیحی صحیح اعلام‏ کرده است….با این وصف،برخی از تعابیر و اعمال مسیحیان در سطح‏ عموم نشان دهندهء گرایش عملی به وجود سه خداست.البته این تعابیر و اعمال هیچگاه مورد رضایت بزرگان و دانشمندان مسیی واقع نشده و ایشان آنها را بطور قطعی محکوم نموده و ضلالت و بطلانشان را اعلام‏ کرده‏اند.

ب:عهد جدید و سه گانگی:

مؤلف معتقد است:عهد جدید هنگام اشاره به خدا،واژه یونانی‏ «هوثیوس»را به کار می‏برد که به معنای خدای ازلی،خالق،زنده کننده و مولای تواناست…عهد جدید هرگز عیسی و روح القدس را«هوثیوس» نخوانده است‏[مترجم در پاورقی تأکید می‏کند که در انجیل یوحنا ۲۰:۲۸ عیسی را هوثیوس خوانده است!]نویسندگان عهد جدید عادت دارند خدا را «پدر»بنامند…عیسی به شاگردان خود تعلیم داد که در دعاهای خود،خدا را«پدر آسمانی»بخوانند.وی با این کار،به این کلمه جنبه عاطفی و خانوادگی خاصی بخشید…همچنین عیسی گفت:«من و پدر یکی‏ هستیم»معنای این عبارت وحدت یگانه و بی‏نظیر،وحدت محبت شدید، وحدت اراده و وحدت عمل است.عیسی به کامل‏ترین وجه،اراده پدر را عملی می‏سازد و همه دانش و تعالیم خود را از«پدر»می‏داند و می‏گوید: «پدر بزرگتر از من است»…مؤلف در ادامه می‏گوید:به علت وجود همین‏ رابطه ویژه،عیسی«پسر خدا»خوانده شده است که البته نباید از آن تولد جسمانی بفهمیم.زیرا اندیشه فرزند داشتن خدا به همان اندازه در مسیحیت‏ ممنوع است که در اسلام.

غالبا،عهد جدید روح القدس را«روح خدا»می‏نامد.مفهوم روح القدس‏ در مسیحیت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد.به نظر سنت مسیحی و کتابهای مقدس،روح القدس جبرییل فرشتهء خدا و آفریده‏ای از آفریدگان و جدای از خدا نیست.به عقیده مسیحیان وی خود خداست که در قلوب مردم‏ و جهان زیست می‏کند.

)به تصویر صفحه مراجعه شود( همه کتابهای عهد جدید به زبان یونانی نگاشته‏ شده است.در گذشته‏ برخی از مردم معتقد بودند که انجیل متی به‏ زبان«آرامی»،که عیسی‏ مسیح و شاگردانش به‏ آن سخن می‏گفتند، تحریر شده است،اما به‏ نظر می‏رسد که شواهد تاریخی یا لغوی برای‏ چنین نظریه‏ای وجود ندارد

مکاشفه یوحنا(کتاب رؤیا)آخرین بخش‏ کتاب مقدس و از نظر تفسیر،دشوارترین‏ قسمت آن است.کتاب یاد شده،مانند کتاب‏ دانیال در عهد عتیق،به شکل رؤیا و مکاشفه نوشته شده و دارای رموز پیچیده و دشواری است که نویسنده عمدا آنها را مورد استفاده قرار داده تا نااهلان از اسرار این کتاب آگاهی پیدا نکنند

تجسم:

یکی از عقاید اساسی مسیحیان به‏ «تجسم»معروف شده است.مسیحیان‏ معتقدند که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شده و به شکل عیسای انسان میان‏ ما ساکن گردیده و به عبارت دیگر:پیام‏ یعنی کلمه او در عیسای انسان وحی شد. بر این اساس عیسی،کتاب وحی شده‏ای‏ نیاورده،بلکه وی تجسم وحی خدا بوده‏ است.وی وحی خداست و این یک اختلاف‏ اساسی میان مسیحیت و اسلام است

ج:خدای سه گانه یگانه در تاریخ مسیحیت:

درست است که عهد جدید از کلمه«سه گانه»بهره نمی‏جوید،ولی‏ درباره خدا سخن گفته و او را پدر خوانده است.از پیام خدا که در عیسی‏ مجسم گردید و از حضور خدای توانای فعال به عنوان«روح»نیز سخن‏ گفته است نسلهای بعدی مسیحیت با تأمل در تعالیم کتاب مقدس،برای‏ فهم بهتر آن کتاب،به تعابیر و مقوله‏های ویژه‏ای متوسل شده‏اند.با گذشت‏ زمان و در طول تاریخ کلیسا مسیحیان به این نتیجه رسیدند که طبیعت‏ سه گانه خدا یک راز است و نمی‏توان آنرا با تعابیر بشری بیان کرد.

اندیشمندان مسیحی در طول نسلها،برای بیان راز خدای سه گانه،به‏ مفاهیم و مکاتب فلسفی زمان خود متوسل شده‏اند…پاپها و شوراهای‏ کلیسایی برخی از این بیانها را نادرست شمرده‏اند ولی برخی دیگر از نظر آنان بی‏اشکال دانسته شده

د:بیان فلسفی سه گانگی:

مؤلف می‏نویسد:مسیحیان مانند مسلمانان،معتقدند که صفات خدا متعدد است.ولی به عقیده آنان،سه صفت از صفات بی‏شمار خداوند،مثل‏ خود او،ازلی و همراه با ذات او و ضروری هستند.صفات مذکور عبارتند از: –طبیعت ذاتی و متعالی خدا(پدر(،

کلمه خدا که در عیسای انسان مجسم گردید،

وجود فعال و حیات بخش خدا در مخلوقات،

هـ-اراده خدا بر نجات بشر:

چگونه خدای ازلی،منزه،متعال و قدوس(که کاملا با جهان متفاوت‏ است)برای نجات مردم به جهان محسوس و متحول وارد می‏شود؟آیا خدا از امور بشر دور می‏ماند و رسالت خود را از دور برای آنان می‏فرستد،یا اینکه‏ شخصا عهده‏دار دخالت در امور بشر می‏شود؟

پاسخ مسیحیت این است که خدا برای نجات دادن بشر در گستره‏ تاریخ دو شیوه دارد:

شیوه نخست آن است که پیام خود را به نحو تمام و کمال در انسانی‏ مجسم کند که او در همه آنچه می‏گوید و انجام می‏دهد خدا را برای بشر مکشوف نماید.

غالبا،عهد جدید روح القدس را«روح خدا»می‏نامد.مفهوم روح القدس در مسیحیت با مفهوم آن در اسلام‏ تفاوت دارد.به نظر سنت مسیحیت و کتابهای مقدس،روح القدس جبرییل فرشتهء خدا و آفریده‏ای از آفریدگان‏ و جدای از خدا نیست.به عقیده مسیحیان وی خود خداست که در قلوب مردم و جهان زیست می‏کند

شیوه دومی که خدا برای نجات بشر برگزید،عبات است از وجود توانا و فعال وی در جهان و در هر زن و مرد این فعالیت خدا به مسیحیان‏ اختصاص نیافته است.بلکه همه افراد بشر از ادیان مختلف،تحت تعلیم، ارشاد و نجات خدا هستند.

و:برخورد مسیحیان با خدا یگانه سه گانه

خدا در اعتقاد مسیحیان:

پدری است متعالی که ما را آفریده و در عبادت و دعاهای خود رو به‏ سوی او داری و می‏کوشیم طبق اراده او زیست کنیم.با ما سخن می‏گوید و خود را بوسیله عیسی آشکار می‏کند و عیس همان است که می‏خواهیم‏ مانند او شویم و بوسیله او با پدر آشتی کنیم.

زنده است و به عنوان روح القدس در ژرفای وجود ما عمل می‏کند.

ز:اعتقاد به خدای سه گانه نزد مسیحیان جزیره العرب

مؤلف با طرح این مسئله که مسیحیان جزیره العرب بدلیل دور افتادگی‏ از مرکز مسیحیت از تعالیم مذهبی اطلاع کافی نداشتند و لذا مفهوم تثلیثی‏ بت پرستان را از روی ناآگاهی به اصول دیانت مسیحیت پسندیدند،در نظر دارد انتقاد شدید قرآن مجید به مسیحیان را متوجه ناآگاهی تنها همان عده‏ از مسیحیان جزیره العرب وانمود کند.وی می‏گوید:کلیسای مسیحی نیز (همصدا با قرآن)این عقیده را رد می‏کنند و از ابتدا هم یک چنین عقیده‏ای‏ نداشتند.مترجم در پاورقی ضمن تشریح مختصر منظور قرآن مجید می‏نویسد:مسیحیان،به پیروی از قطعنامه شورای نیقیه،آن حضرت را «مولود از خدا»،«غیر مخلوق»،«همذات خدا»و«خدای حقیقی»می‏دانند. آن قطعنامه به سال ۳۲۵ یعنی سه قرن پیش از نزول قرآن تهیه شده و تا این زمان نزد مسیحیان کاملا اعتبار دارد.(این در حالی است که)اسلام‏ خدا بودن هر چیز و هر کس جز«الله»را نفی می‏کند.

مریم

هیچگاه به ذهن هیچ مسیحی خطور نکرده که مریم همسر خدا باشد! بلکه ما مسیحیان وی را یک مخلوق بشری می‏دانیم و او را زنی باکره و مقدس می‏شماریم.وی از آنجا که مادر عیسی بوده،مادر ما نیز محسوب‏ می‏شود…لقب؛مادر خدا»برای مریم صرفا برای گرامی داشتن او به کار می‏رود و همه مسیحیان از روی یقین می‏دانند که خدای پاک و بلند مرتبه‏ مادر ندارد و هرگز بچه‏دار نشده است.

خدا

سؤال اصلی در این قسمت این است که مسلمانان غالبا می‏پرسند:با آنکه خدا رحمت و قدرت را با هم دارد،چرا مسیحیان معتقدند که او برای‏ محقق ساختن نجات بشر،به مرگ عیسی به صلیب متوسل شده است؟ چنین بنظر می‏رسد که چون خدا می‏تواند،بلکه می‏خواهد،هر کس را که‏ توبه صحیح می‏کند،ببخشد،نیازی به این وسیله نیست.به عبارت دیگر، چرا بخشایش خدا نسبت به بشر در هر زمان و مکان از بالا فرود نمی‏آید؟ چرا مسیحیان عقیده دارند که خدا آزاد شدن انسان از گناه را بوسیله یک‏ حادثه تاریخی معین که مرگ عیسی باشد،محقق ساخت؟

مؤلف با اعتراف به اینکه برخی پاسخهای سنتی مسیحیان به این‏ پرسشها قانع کننده نیست،پاسخی را که از نظر خو صحیح می‏داند بیان‏ می‏دارد.

اولا:می‏توان گفت عیسی خواهان مرگ نبود،خدا هم نمی‏خواست‏ عیسی روی صلیب بمیرد.آنچه عیسی برای بشر می‏خواست،این بود که‏ رسالت او را بپذیرند،از گناه بازگردند و خواست خدا را محقق سازند.علاوه‏ بر این،خدای پاک و بزرگ هرگز گناه را دوست ندارد و به همین دلیل‏ ممکن نیست وی خواستار گناهان بسیاری باشد که عبارت است از:خیانت‏ یهودای اسخر یوطی به عیسی،بی‏اعتنایی بزرگان یهود به مسیح،خدعه‏ کردن و ستمکاری به وی و تسلیم او به مقامات رومی و سرانجام داوری‏ ظالمانه رومیان نسبت به وی.

ثانیا:اینکه خدا پیام خود را در عیسای انسان مجسم کند و از مرگ‏ عیسی بر صلیب نجات بشریت حاصل گردد،ضروری و حتمی نبود.خدا کاملا آزاد است و حوادث تاریخ و خود تاریخ،وی را مقید نمی‏کند.او می‏توانست به شیوه‏ای دیگر نجات را محقق سازد.به همین دلیل‏ مسیحیان معتقدند که خدا با آزادی تمام برای نجات بشر از طریق عیسی‏ تصمیم گرفت.

آیا خدا با این عمل نشان داد که وی قدرت نجات بخشی خود را از راه‏ واسطه‏های بشری به انجام می‏رساند؟یقین دارم که در هر یک از مسیحیت‏ و اسلام چنین اعتقادی وجود دارد که می‏گوید خدا برای رساندن پیام خود به انبیاء رسالت دارد.وظیفه انبیاء به رساندن پیام منحصر نبود،بلکه خدا از طریق ابراهیم امتی پدید آورد که به او ایمان دارند و مطابق اراده او عمل‏ می‏کنند،و به وسیله موسی قوم خود را از سرزمین مصر بیرون آورد،و به‏ عقیده مسلمانان،خداوند در وجود پیامبر اسلام نمونه‏ای از مسلمان حقیقی‏ را ارائه کرد و این نمونه نه تنها قرآن کریم را برای بشر آورد،بلکه او با پیام‏ الهی وی مطابق بود،به گونه‏ای که گفتارها و کردارهای او برای جامعه‏ اسلامی«سنت»شد.مسیحیت نیز معتقدند که خدا به مجسم کردن کلمه‏ خود در عیسی اکتفا نکرد،بلکه اراده نمود که کارهای عیسی قدرت‏ نجات بخشی ویژه‏ای داشته باشند.از اینجاست که عیسی ماموریت خود را همچون یک بشارت دهنده عادی آغاز کرد و مردم را به بازگشت از گناه و تسلیم در برابر فرمان خدا تشویق و ترغیب نمود

بنابراین،سؤالی که مسیحیان مطرح می‏کنند این نیست که چرا باید مسیح می‏مرد،یا چرا خدا خواست او بمیرد.بلکه(پس از آنکه دانستیم که‏ پایان ماموریت الهی عیسی مصیبت بار بود)سؤال این است که خدا از طریق مرگ،چه چیزی را برای ما محقق ساخت و چه چیزی را باید از آن‏ بیاموزیم؟مسیحیان برای فهمیدن معنا و مفهوم مرگ عیسی از سه راه وارد می‏شوند و هر یک از آن سه طریق بازگو کننده احساس نیاز آنان به نجات‏ است:

الف:آزادی از گناه و مرگ

معنا و مفهومی که مسیحیان از مرگ مسیح به دست آورده‏اند این در قرنهای یازدهم‏ تا سیزدهم،دولتهای‏ اروپایی جنگهای‏ صلیبی را به راه‏ انداختند و بر اثر آن، دشمنی و نفرت نه تنها بین مسلمانان و مسیحیان،بلکه میان‏ مسیحیان غرب اروپا و مسیحیان بیزانسی تا به امروز بر جای مانده‏ است.ویرانگریها، شکنجه‏ها و کشتارهایی که‏ مسیحیان در هجوم به‏ قدس(۱۰۹۹)و قسطنطنیه(۱۲۰۴)از خود بروز دادند، بدترین تاثیر را هم نزد مسلمانان و هم نزد مسیحیان شرقی باقی‏ گذاشت.

است که با مرگ او انسان از نیروهای گناه و مرگ رهایی می‏یابد.زندگی‏ مسیح میان بشر مانند زندگی پاکان و نیکان بود؛وی محبت را تبلیغ می‏کرد و خدمات او به مستمندان و بیماران پشتیبان سخن وی بود و مردم را به‏ حقیقت و اطاعت از خدای متعال می‏خواند.هنگامی که مردم از تعالیم او روی گرداند و آنرا نپذیرفتند،وی از مرگ ترسی به دل راه نداد و با آنکه‏ دشمنان با سلاح خشونت و ناجوانمردی با او مبارزه می‏کردند،وی از خود مقاومتی در برابر آنان نشان نداد.بلکه بر چوبه دار فریاد زد که ای پدر،اینها را بیامرز،زیرا که نمی‏دانند چه می‏کنند.

مولف می‏گوید:تمام این مسائل‏[یعنی اعدام مسیح به بدترین شکل‏] در ظاهر،نشان می‏داد که وی در رسالتی که بر عهده گرفته بود،شکست‏ خورده و در وجود او هر آنچه با حکمت دنیوی مخالف است،فراهم آمده‏ است.با این وصف،مسیحیان معتقدند که خدا این انسان،یعنی عیسی را از مردگان برخیزاند و با این عمل رسالت عیسی و همه تعالیم و شیوه زندگی‏ او را پا بر جا ساخت.مسیحیان در برخاستن عیسی از مردگان و دست نیافتن‏ او به زندگی تازه،پیروزی او بر گناه و مرگ را مشاهده می‏کنند.پیروزی‏ عیسی بر گناه به وسیله جنگیدن با دشمنان و توسل به شیوه‏های بشری‏ مورد استفاده آنان به دست نیامد،بلکه با توکل بر خدا و خضوع و اطاعت از او تا مرگ بر صلیب حاصل شد.دشمنان عیسی فکر می‏کردند با تصلیب‏ وی،از مشکل او رهایی یافته‏اند،ولی کاملا در اشتباه بودند،زیرا خدا وی را از طریق پیروزی بر نیروهای گناه برانگیخت.

مولف می‏نویسد:صلیب برای مسیحیان یک علامت اساسی ایمان‏ آنان است.بسیار می‏شود که دوستان مسلمان من آن را علامت گرایش‏ بیمار گونه‏ای به مرگ می‏دانند ولی واقعیت بر خلاف آن است و صلیب‏ چیزی نیست جز یاد آوری پیوسته این امر که بر گناه پیروز شد و بر مرگ و سایر نیروهای شرور که آدمی را مقید و مقهور می‏کنند غالب گردید.چه بسا کسی اعتراض کند و بگوید این اعتقاد صحیح نیست.همه آگاهند که ما در جهانی زندگی می‏کنیم که مرگ و گناه در آن به گونه اسف باری موجود است.و ستمکاری،اعمال خشونت آمیز،دشمنی و درنده خویی در آن ریشه‏ دوانده است و مردم پیوسته می‏میرند.در پاسخ به این اشکال باید گفت که‏ بر اساس تعلیم کتاب عهد جدید خدا با مرگ عیسی بر آن نیروها غالب شد و به ما آموخت که چگونه بر مسلط شدن گناه و مرگ بر زندگی خود جلوگیری کنیم.البته پیروزی نهایی هنوز نیامده است و بدین علت، مسیحیان در دنیا در حالی زندگی و عمل می‏کنند که به قدرت خدا اطمینان‏ دارند و در انتظار روزی هستند که پیروزی خدا کامل گردد و در سراسر جهان‏ جلوه‏گر شود.

ب:کفاره شدن برای گناهان

دومین تفسیر مسیحیان از مرگ عیسی کفاره شدن او برای گناهان‏ است.مسیحیان و مسلمانان در محدوده شخصیت فردی انسانها اتفاق نظر دارند که هر گاه کسی به گناه تن می‏دهد،رابطه او با خدا قطع می‏شود و هر گاه توبه می‏ند،خدا از او در می‏گذرد و گناه فردی و درونی او را می‏شوید.

مساله به اینجا خاتمه نمی‏یابد و اثر وضعی تجاوز به ساحت الهی، جهان آفرینش و نظام اخلاقی همچنان باقی است.این قضیه شخص‏ گناهکار را پشت سر می‏گذارد و همه نژاد بشر را آلوده می‏سازد و موجب‏ می‏شود که احساس آلودگی کنیم و خود را نیازمند پاک شدن مجدد بدانیم. در مسیحیت،نادیده گرفتن زیانی که گناه بر نظام اخلاقی وارد می‏کند و تاکید بر جنبه شخصی و فردی گناه،کوچک شمردن آمرزشی است که خدا اعطا می‏کند و می‏تواند به منزله سبک شمردن کارهای بد تلقی گردد.

همانطور که همه مردم در آسیب وصفی گناه شرکت دارند،یک نماینده از بشریت می‏تواند کفاره این گناه باشد.به عقیده مسیحیان،عیسی کفاره آن‏ آسیب را یک بار و برای همیشه محقق ساخت و معتقدند که وی با تسلیم‏ شدن کامل و اطاعت مطلق،دیواری را که گناه بین خدای بی‏نهایت‏ شایسته و انسان متمرد قرار داده بود،منهدم کرد.این انهدام و کفاره شدن‏ را کسی نمی‏تواند انجام دهد،مگر آن کس که خود بی‏گناه و با حکمت الهی‏ کاملا متحد باشد.

ج:محبت تحول آفرین

در ادامه مولف به سومین رهیافت مسیحیان درباره مرگ عیسی‏ پرداخته است که عبارت است از نیروی محبت،چیزی که می‏تواند در دلهای‏ مردم اثر کند و آنها را تغییر دهد و زندگی شخصی را متحول سازد.مولف‏ می‏نویسد:به گزارش یوحنا عیسی گفته است،کسی محبتی بزرگتر از این‏ ندارد که جان خود را به جهت دوستان خود بدهد عمل محبت آمیز عیسی‏ می‏تواند ما را دگرگون سازد زیرا صاحب این محبت فرد بی‏گناه و نیکو کاری‏ است که ارتباطی بی‏مانند و برجسته با خدا دارد….مسیحیان عیسی را اسوه،الهام و فیضی برای پیروی از وی و تحول یافتن بوسیله او می‏دانند.

مولف می‏گوید:غالبا مسلمانان می‏گویند:گفتارهای بالا بسیار زیباست،ولی صد حیف که نمی‏توان به آسانی مصداق عینی آنها را در حیات‏ مسیحیان پیدا کرد و به نظر نمی‏رسد که مسیحیان در سخاوت و محبت از دیگران جلوتر باشند یا بیش از دیگران به خدمت و گذشت گرایش داشته‏ باشند.تاریخ مسیحیت نیز،مانند یک فیلم سراسر جنگ،انتقام گیری، افزون طلبی،سیری ناپذیری،فقدان گذشت و استیلا و استعمال است. مسیحیان بودند که محاکم تفتیش را پدید آوردند و در جنگهای صلیبی به‏ کشتار مردم پرداختند و در اروپای مسیحی بود که میلیونها یهودی و کولی‏ جان باختند.

مولف در ادامه می‏گوید:همه این انتقادات درست است.اتهاماتی که‏ به جانب مسیحیان نشانه‏گیری می‏شوند،مهم هستند و کسی نمی‏تواند اعمال ناروای آنان را توجیه کند.فقط این را می‏توان گفت که آن کارها از مسیحیانی سرزده که یا از تعالیم عیسی بی‏خبر بوده‏اند،یا آنکه آگاهانه آن‏ تعالیم را ترک کرده و از اقتدا به آورنده آن تعالیم سرباز زده‏اند.[در عین‏ حال‏]تاریخ در کنار جنگهای مسیحیان و کردارهای ناپسند آنان،کارهای‏ افراد و گروههایی از مسیحیان را ثبت کرده که انگیزه ایشان در محبت، خدمت و گذشت،تاسی به عیسی بوده است

کلیسا و اسرار(آئینهای هفتگانه(

به عقیده مسیحیان مسیح که از مردگان برخاست،در جامعه مسیحی‏ زیست می‏کند و همراه آن است.همچنین وی پیوسته همان کارهایی را انجام می‏دهد که در طول حیات خود در فلسطین انجام می‏داد مانند:تعلیم، دعا،خدمت،شفا دادن بیماران،غذا دادن به گرسنگان،عفو بدکاران و تحمل‏ رنج و مرگ.کارهای غیر آشکار مسیح در زندگی کلیسایی بوسیله اسرار آشکار می‏شود.به دیگر سخن هنگامی که یک مسیحی در مراسم مربوط به یکی از اسرار شرکت می‏کند ایمان دارد که با این عمل به ملاقات مسیح‏ که از مرگ برخاسته و فیض خدای نجات بخش را به وی بخشیده می‏رود.

تقریبا همه مسیحیان اتفاق نظر دارند که دو سر اصلی عبارتند از تعمید و عشای ربانی.مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس پنج سر دیگر بر اینها می‏افزایند و مجموع اسرار را هفت عدد می‏دانند.

۱-تعمید ۲-تایید(تثبیت ایمان)۳-ازدواج رسمی ۴-دستگذاری،یا درجات مقدس روحانیت ۵-اعتراف ۶-تدهین(مالیدن روغن مقدس به‏ بیماران)۷-عشای ربانی

نویسنده : غلامی، رضا

کلام مسیحی،*توماس میشل،*ترجمه حسین توفیقی،*مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب،*۱۳۷۷،اول

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کتاب ماه دین / بهمن ۱۳۷۹ – شماره ۴۰

1

محل تبلیغات

MH Themes

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

دیدگاهی بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ می ماند


*