عیسی مسیح چگونه متولد شد ؟

اطلاعات
830
0
sample-ad

از کتاب مقدس

امّا ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند، او را از روح‌القدس حامله یافتند.
و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند.
امّا چون او در این چیزها تفکّر می‌کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت، ای یوسف پسر داود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است، از روح‌القدس است.
و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امّت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.
،و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد،
که اینک، باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمّانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است، خدا با ما.
پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانکه فرشتهٔ خداوند بدو امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت
و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت؛ و او را عیسی نام نهاد.

یوسف کیست ؟

یوسف نجار (به عبری יוֹסֵף) یا سَنت جوزف یا سَن ژوزف همسر مریم مقدس شناخته می‌شود. به عقیدهٔ مسلمانان و اکثریت مسیحیان پدر عیسی به‌شمار نرفته و با مریم همبستر نشده‌است. یوسف نجار بیشتر نقش پدرخوانده را برای عیسی بازی می‌کند. به عقیدهٔ مسیحیان نسب وی به ابراهیم می‌رسد.او یوسف پسر یعقوب نیست.

ازدواج یوسف با مریم

بر اساس روایتی، یوسف مدتی شاگرد زکریا بود و از او نجاری می‌آموخت. مریم، دختر عمران، از اقوام زکریا بود و به ملاقات او می‌رفت. یوسف به مریم علاقه‌مند شد و او را به عقد خود درآورد.

انجیل برنابا، از اناجیل اپوکریفا، ازدواج آنها را اینطور بیان کرده‌است:
« مریم چون دانا به مشیت خدا بود و در باطن ترسناک بود از اینکه به غضب درآید طایفه‌اش بر او بواسطهٔ اینکه آبستن است، و سنگ باران کنند او را که گویا او مرتکب زنا شده، شوهری از عشیره خود برای خود اختیار نمود خوش کردار، که یوسف نام داشت. زیرا نیکوکار پرهیزگار بود از محرمات خدای و تقرب می‌جست بسوی او به روزه و نمازها، و معیشت خود را به کسب دست خود می‌کرد؛ چون که او نجار بود. این همان مردی است که او را عذرا (دوشیزه) می‌شناخت و او را شوهر خود اختیار کرده بود و کشف کرده بود او را به الهام الهی. (فصل دوم، آیه ۱ تا ۳) »

بر اساس تاریخ طبری مورخ مسلمان، مریم و یوسف نجار که از خویشاوندان مریم بود، در یکی از مسجدهای بزرگ بنی اسرائیل نزدیک کوه صهیون (به دلیل اجر و پاداش اخروی) خدمت می‌کردند و هیچ‌کس از مردم، از آنها کوشاتر و عابدتر نبود.

و اما تولد عیسی مسیح

 و چون عیسی در ایّام هیرودیسِ پادشاه در بیتْ‌لَحِم یهودیه تولّد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اُورْشلیم آمده، گفتند،
  کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟
  امّا هیرودیس پادشاه چون این را شنید، مضطرب شد و تمام اُوْرشلیم با وی.
پس همهٔ رؤسایِ کَهَنه و کاتبانِ قوم را جمع کرده، از ایشان پرسید که، مسیح کجا باید متولّد شود؟
بدو گفتند، در بیت لحمِ یهودیّه زیرا که از نبی چنین مکتوب است،
و تو ای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکتر نیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را رعایت خواهد نمود.
آنگاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد.
پس ایشان را به بیت‌لحم روانه نموده، گفت، بروید و از احوال آن طفل بتد قیق تفحّص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.
چون سخن پادشاه را شنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می‌رفت تا فوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد.
و چون ستاره را دیدند، بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند
و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کُنْدُر و مُّر به وی گذرانیدند.
و چون در خواب وحی بدیشان در رسید که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند.

 

POST A COMMENT.